تبليغاتX
یادداشت های یک آدم معمولی
خانه | آرشیو | ایمیل نویسنده
قداست های نامقدس
زندگی هر کدام از ما بر ارکان منحصر به فردی بنا می شود و مرزهای آزادی نیز در آن با خطوط قرمزی تعریف می شوند که گاه مقدس اند و گاه نفرین شده؛ اما اگر نیک بنگریم می بینیم که هر دوی اینها از یک ریشه اند، زیرا مقدس و نامقدس انگاشتن از یک نگاه واحد منشأ می شوند. "مقدس" را "حسن عمید" پاک، پاکیزه و منزه خوانده است و اگر کمی چشمانمان را به روی معانی خاص این کلمات بگشاییم اهمیت وسواس در این مرز بندی ها آشکارتر خواهد شد.
بدیهی ست پذیرفتن یک هویت قدسی و ارزشمند در زندگی، به بهبود و تعالی آن بسیار یاری می رساند اما همه ی این تعالی و سعادت به نفس تقدس بخشی، وابسته نیست بلکه به ارزش هویت و تفکری وابسته است که به آن ارزشی ماورائی می بخشیم؛ اما افسوس و صد افسوس که گاه از سر بدعت و غفلت و احتیاطی نا معقول، تابو هایی می سازیم و امر آنقدر مشتبه می شود که پس از کوتاه زمانی، نقد و تفکر حراممان می شود و پذیرش رمه وار ستوده.
بسیار روشن است که تقدس بخشی به یک امر نامقدس، همان قدر مذموم است که نامقدس شمردن یک امر مقدس! اینجاست که نوری روشن می شود و به کردار گذشتگانی می تابد که از سر منفعت طلبی و یا حماقت، خدا را نیز در راه خود می خواستند. بدعت ها و سنت گرایی های مغرضانه و گاه احمقانه، در طول سالهای بسیار، آنچنان بلایی بر سرمان آورده است که گاه به باور درست خود نیز شک می کنیم؛ می مانیم! نکند در خیال باطلیم و آنچه صرفن ارزشش به "نقل مشهور" است صواب است...
تاسف بر انگیز تر از این، آن است که این عذاب سهم آنانی ست که رنج اندیشیدن را نیز به جان می خرند و سعی در کاوش برای حقیقت دارند؛ بهتر است بگذریم از کسانی که اندیشیدن، برایشان از ساعت ها دویدن نیز دشوار تر است و ترجیح بر آن است که آنچه "قول مشهور" می گوید را بی کم و کاست بپذیرند و عمل کنند و شوند جزء جماعتی که هر ساعت بر پیله ی این سنت های غلط می تنند و روز به روز این غفلت را فربه تر میکنند؛ باز هم بهتر است بگذریم از کسانی که با کوفتن بر طبل این قداست های نامقدس، آنقدر عقل را از خود دریغ میکنند که برای خفتن نیز استخاره می کنند.
چه بر سر خدا آوردیم؟
زندگیمان را آنقدر در بند شنیده ها از به ظاهر خیر خواهان کرده ایم و آنقدر سنت هایی که حتی گاه به غلط بودنشان ایمان داریم فانوس راهمان شده که حتی دمی نیز به عقل فرصت رهگشایی نمی دهیم. هر چند اگر فرصتی نیز دست دهد، هر نقد مستوجب عذاب است از هم نوعان ظاهر صلاح!
ظلمی که ما در حق خود و آفریننده می کنیم طلب می کند که همه، یکسره در آتش دروغ خویش بسوزیم؛ شاید رحمتش یاری رساند...

پی نوشت یکم: شاید تکمیل این کلام، جز با تحلیل اختلاف نظر در تعیین مصداق ها ممکن نباشد اما تصور می کنم با آنکه دست یافتن به آن کمی دشوار است اما ناممکن نیست و نویسنده نیز برای رفع سوءتفاهمات احتمالی، تمایلی به بیان نظراتش در این زمینه ندارد...
پی نوشت دوم: یک تحلیل جالب و البته بی ربط به نوشتار بالا را میتوانید در اینجا از بی بی سی بخوانید...

|+| نوشته شده توسط محمد ابراهیمی در جمعه پانزدهم تیر 1386 و ساعت 1:55 | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar