تبليغاتX
یادداشت های یک آدم معمولی
خانه | آرشیو | ایمیل نویسنده

1. در اين مدت غيبت صغرا، احتمالن مي شد نوشته هاي خاص و مهمي نوشت؛ از تولدم كه ناخود آگاه جملات زيبايي را در ذهنم مي رقصاند، تا اندك بيماريم كه پر عجز بود و تا ديگر اتفاقاتي كه فعلن مجال نيست بر گفتنش؛ اما از آنجا كه اين بار نيز چون هميشه اتفاقات مهم در زمانهاي غير مهم رخ داد، زياد دلواپسي از ناگفته ها نيست...

2. در زمان ثبت اين وبلاگ با نام و نشان، با خودم عهد كرده بودم كه" سر سبز" را به " زبان سرخ " نسپارم؛ به قول ابراهيم نبوي من مثل خيلي ها اهل هزينه دادن نيستم! اين بار مي خواستم عهد شكني كنم اما قضيه رد صلاحيت ها آنقدر چزاندني و مضحك بود كه انگار به جد نوشتنش فقط بر غصه مي افزايد! يادداشت يكي از دوستان را بخوانيد!

3. چهارشنبه كنكور دارم اما دريغ از كمي اضطراب! وقتي زحماتت ناخواسته فنا شده، وقتي ماه ها خواندنت به اتفاقي به هيچ انگاشته شده، وقتي حتي در مصلحتت شك كني، وقتي هنوز ممكن است راه ديگري وجود داشته باشد،  بهتر است ديگر فكرش را هم نكني! "جبر جغرافيايي" از "نامجو" را زمينه ي پك سيگارت ميكني و مي گويي: حيف شد...

 

توضيحات نسبتن نامفهوم: زمين تنگ است؛ هوا تنگ است؛ گوش مي لرزد از فرياد عدالت و دل مي لرزد از بي عدالتي؛ سقف كوتاه است و روياي بلند را مجال پرواز نيست؛

زمين تنگ است؛ هوا تنگ است؛ دست مي لرزد از مشت گره شده و دل ميلرزد از ريا؛ خانه كوچك است و آرزو را مجال جولان نيست؛

زمين تنگ است؛ هوا تنگ است؛ اما دل به فراخي دنياست؛ نه سقف و نه ديوار را مجال تحديدش نيست؛ داروغه و هرزه بر يك مقام اند! هيچيك را تواني بر تنگ كردنش نيست...

 

توضيحات نسبتن قابل فهم:  اين يادداشت را بخوانيد؛ قسمتي از خاطرات تلخ من است...

 

|+| نوشته شده توسط محمد ابراهیمی در سه شنبه سی ام بهمن 1386 و ساعت 1:51 | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar